|
|
|
|
![]() همسرم! به اذن اسلام هر روزمان ولنتاین است. “هر روزمان” را با “یک روزت” عوض نمی کنیم؛مسیحی. روز ولنتاین سه رکن دارد: اول: اساس اساس این روز بر یک افسانه (دروغ) است، که پدر روحانی ای به نام “ قدیس ولنتاین واسطه ازدواج سربازانی می شده که ازدواج برایشان جرم بوده است! و به همین گناه اعدام می شود، و او را شهید عشق می خوانند و سالمرگش (۱۴ فوریه) را در کلیساهای کاتولیک مراسم می گیرند. دوم: جشن برای قهرمان افسانه خود رادیو و تلویزیون احداث می کنند و در سال ۲۰۰۲ شهر گلاسکو در کشور اسکاتلند، به عنوان پایتخت عشق تعیین می شود و بر آن نام “ شهر عشق ” می گذارند و در آن سالمرگ ولنتاین دروغین را جشن می گیرند! جشنی به نام " فستیوال عشق " سوم: هدایا مگر می توان در روز عشق ورزی هدیه نخرید؟!!! نتیجه: باور کنید “همه” ولنتاین همین است! پایان کاش جوان ایرانی به جای تقلید کورکورانه چشمانش را باز می کرد و می دید چه فرهنگ و تمدن غنی دارد و نیازی به دریافت روز عشق از بیگانگان ندارد و می فهمید اگر او صادقانه اهل عشق ورزیدن باشد همیشه خدا می تواند در پناه دین و آیین و مذهبش عشق ورزی کند به امید سرفرازی همیشگیه جوان ایرانی سربلند باش هموطن به داشته های خود |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 8:4 قبل از ظهر توسط خانم اميد
|
|
||
|
|
|
|
![]() اگر خواهی روحانیت تو بزرگ شود و عقل تو قوی گردد بسیار مداومت و مراعات کن بر پنج چیز : نخستین : سکوت و کم حرفی را شعار خود گردان زیرا کم حرف زدن فوائد زیادی در بر دارد .چنانچه پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم ) سکوت را در ردیف یکی از اوصاف اولیاءالله تعالی بشمار می آورد . دومین : از صفات بسیار خوب کم خوردن است خدواند در شب معراج بحبیب خود خطاب فرمود :کسیکه کم خورد و کم حرف زند بوی حکمت می آموزم اگر کافر است حکمت و شناختن حقیقت اشیاء حجت می شود بر او وبالش می گردد ، و اگر ایمان دارد حکمت نورو ضیاء و برهان او می شود و رحمت و شفاء او می گردد سومین : کم خوابی و شب زنده داری است و مشغول به ذکر و مناجات با قاضی الحاجات است در حدیث قدسی است ، دروغ می گوید : کسی که ادعای دوستی من می کند و شب می خوابد و با من مناجات نمی کند . این نوشته برگرفته از کتاب روش خوشبختی بانو مجتهده امین می باشد روحشان شاد چهارمین : عزلت و کناره گیری از خلق است که فواید بسیار در بر دارد منظور افرادی است که از معاشرت آنها درگیر دنیا می شوید و ار آخرت و خدا وند باز می مانید و شاید به این منظور باشد نبردن حاجات خویش در بر مردمان که خود مخلوق خدایند و اگر خدا نخواند نمی توانند منبع خیر و شری برای شما باشند پنجمین : دوام ذکر خدا و یاد اوست که در قرآن مجید آمده است مرا یاد کنید تا من نیز شما را یاد کنم و باید دانست که قدمی نمی توان به سوی معرفت برداشت مگر بمراعات نمودن باین امور پنج گانه که گفته شد |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 8:56 بعد از ظهر توسط خانم اميد
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 9:30 قبل از ظهر توسط خانم اميد
|
|
||
|
|
|
|
![]() در سال شصت و یک مدینه پر شرر بود بر منبر توحید، مشرک مستقر بود دین خدا، حکم مریض محتضر بود حتى خدا هم خسته از دست بشر بود لات و عزى بر کعبه طغیان کرده بودند دستار بت را جلد قرآن کرده بودند بازار خدعه داغ و تزویر و ریا نیز مجنون قربانى شده، عشق و وفا نیز مستى پریده از سر و شور و نوا نیز حرمت ز کعبه رخت بسته از منا نیز آنان که ظاهر را مسلمان کرده بودند بر جاهلیت عهد و پیمان کرده بودند ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 9:46 بعد از ظهر توسط خانم اميد
|
|
||
|
|
|
|
|
شهد بندگی به راستی به شما می گویم : همان طور که بیمار آنگاه که به غذا بنگرد به خاطر درد فراوانی که دارد لذت نمی برد. به همانگونه دنیاپرست از عبادت لذت نمی برد ، تا شیرینی دنیا در کام اوست، شیرینی عبادت را درنخواهد یافت. به راستی به شما می گویم : همانطوری که چهار پا وقتی بر آن سوار نشوند و آماده سواری نباشد به راحتی تن به سواری نمی دهد و چموش می شود ، همانگونه دلها اگر به یاد مرگ و با بندگی نرم نشود سخت و خشن خواهد شد و به راستی به شما می گویم : اگر مشک را پاره نکنندمی تواند ظرفی برای عسل بشود همانگونه اگر شهوتها، دلها را پاره نکنندو با طمع ورزیها آنها را پست نکنند، یا آسایش، آنها را سخت و خشن ننمایند ، می تواند ظرف دانش باشد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 8:20 قبل از ظهر توسط خانم اميد
|
|
||
|
|
|
|
![]() سلام آقاجان غصه نخوری ها ما آدمای خوبی شدیم تازگی ها داریم بررسی می کنیم ببینیم از لحاظ علمی کی شما می تونید تشریف بیارید ناراحت نشی ها ولی صهیونیست هم داره بررسی می کنه اقاجون انقدر آدمای خوبی هستند دجالم تهیه کردند اصلا آقا جون از ما شیعه ها بهترند ،ریختند یمن دارند زن و بچه مردم را می کشند تا این شاید سید یمانی را پیدا کنند و اسباب ظهور شما را آماده کنندخلاصه که آقاجون نمی دونی چه خبره همه دارند تلاش می کنند راستی آقاجون چند وقت پیش یک کتاب و مقاله ای خوندم خیلی زیبا بود توش نوشته بود چطور به آرامش برسیم از این آرامش درونیا اسمش یادم نیست ببخش آخه من حافظه ی خوبی هم ندارم همش حرف این و اون و البته گاهی هم شیوانا بود آقاجون خدا خیرش بده این شیوانا را ،خیلی آدم حسابی است ما که حرف های شما و پدران عزیز تان و نه بالاتر از اون حرف قرآن را نمی فهمیدیم ولی حرف های این شیوانا را بهتر می فهمیم عزیزم می گه نگشتی والا ناب تر از حرف های این ها تو آیین ما هست ولی آقا جون من که حال ندارم ،راستی کجا شما گفتی شادی باعث رشده یا گفتی به خدا توکل کنید یا نه گفتید هرچه فکر کنید همان می شود یا نه اصلا کی گفتید در قلبت نسبت به کسی کینه نداشته باش ، ببینید آقاجون الان هر کی اسم چند تا از این نویسنده های خارجکی رو بدونه ، بعد تو هر مجلس و محفلی چند تا روایت نه ببخشید چند تا جمله از اون ها بگه روشن فکرو باسواد و البته کلی کلاسه دیگه آقاجون نگو نه ،چون اگه گفتی امام صادق علیه السلام فرمودند کسی که شاد نیست مرگ براش سزاوارتره ببخشیدا دیگه ....... یعنی همین که قدیمی هستی نسل جدیدی فکر نمی کنی آقا جون دلواپس نشی ها تا بخوای از این کتاب ها زیاده کافیه بری کتاب فروشی راحت می تونی پیدا کنی و بخونی شما هم که ماشاالله حافظتون خوبه یادتون می مونه راستی آقاجون حرف های گنجی را شنیدید آقاجون دیدید چی گفت: نمی دونم اینهم جزء همون بررسی های علمی بود یا نه ولی بعضی ها که مثل خودشند بهش می گند روشن فکر ، ناراحت نشی ها ولی از شیرین عقلی که همسایه ماست کمتره آخه اون هیچ وقت نمیاد روز روشن بگه هوا تاریکه بنده خدا اینا دیگه می فهمه نمی دونم شاید اون وریا رسمشونه که اینطوری فکر کنند غیبت نباشه ها ولی مثل اون جایزه صلح نوبلشون بود که به شیرین خانم دادند دیدی چقدر ذوق کرد راستی اقاجون امروز خیلی کار دارم نکنه بیای ها می خوام برم مهمونی یه سفارش کار هم دارم تازه به بچم هم قول دادم ببرم پارک حالا اگه بیای تمام برنامه هام می ریزه بهم پس قربونت فعلا نیا ،نه نه اشتباه نکن ، نه که من منتظر نیستم بلکه حالا آمادگی شو ندارم آخه همین طوری که نمی شه مهمون دعوت کرد باید اسبابی باشه قربونت برم بزار یه وقته دیگه باشه الهی من فدات شم نمی خوام که ناراحت بشی فقط آقاجون یادت باشه ها دارند از لحاظ علمی بررسی می کنند نگران نباش ولی آقاجون حرف های منو به دل نگیر قربونت برم باز هم به تو که انقدر بامرامی و ما رو فراموش نمی کنی |
||
|
+
نوشته شده در جمعه نهم بهمن 1388ساعت 7:12 قبل از ظهر توسط خانم اميد
|
|
||
|
|
|
|
![]() امیر المومنین علی علیه السلام از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نقل نمود که فرمود : برادرم عیسی علیه السلام گذرش به شهری افتاد که مرد و زنی بر سر هم فریاد می کشیدند . حضرت عیسی علیه السلام فرمود : چه رخ داده ؟ مرد پاسخ داد : ای پیامبر خدا ! این زن ، همسر من است و هیچ عیبی نداشته و پاکدامن است با این وجود دوست دارم از او جدا شوم. عیسی علیه السلام فرمود: مرا به تمام حالاتش آگاه ساز ! مرد گفت : با آنکه پیر نیست چهره اش پژمرده است. حضرت عیسی علیه السلام به او فرمود : ای زن ! آیا دوست داری که شادابی چهره ات باز گردد ؟ زن گفت : بلی . حضرت عیسی علیه السلام به او فرمود : هر گاه غذا می خوری هرگز سیر مخور ! زیرا غذا وقتی بر سینه سنگینی کند و از مقدارش تجاوز کند طراوت چهره را می برد پس آن زن به آن دستور عمل کرد و زیبایی چهره اش را باز یافت |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 4:24 بعد از ظهر توسط خانم اميد
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 9:15 بعد از ظهر توسط خانم اميد
|
|
||
|
|
|
|
|
تو ای صفای ضمیرم! چرا نمی آیی؟ چرا بهانه نگیرم؟ چرا نمی آیی؟ اگر حجاب ظهورت وجود تار من است خدا کند که بمیرم! چرا نمی آیی؟ تو امر کن سر خود را بدست می گیرم ببین چقدر دلیرم چرا نمی آیی؟ میان خلقت من با گل تو رابطه ای است من از تراب غدیرم، چرا نمی آیی؟ هوای دیدن سرداب غیبتت دارم به این رواق اسیرم، چرا نمی آیی؟ اگر چه نیست مرا قوتی چنان گردو به صرف نان و پنیرم چرا نمی آیی؟ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوم بهمن 1388ساعت 9:1 بعد از ظهر توسط خانم اميد
|
|
||
|
|
|
|
|
تو را به پنج چيز سفارش ميکنم: اگر مورد ستم واقع شدی ستم مکن، اگر به تو خيانت کردند خيانت مکن، اگر تکذيبت کردند خشمگين مشو، اگر مدحت کنند شاد مشو، و اگر نکوهشت کنند، بيتابی مکن. بحارالانوار، دار احياء الترا العربي، ج 75، ص(167) بحارالانوار، دار احياء الترا العربي، ج 75، ص(170) بحارالانوار، دار احياء الترا العربی، ج 75، ص(172) بحارالانوار، دار احياء الترا العربي، ج 75، ص(173) از سستی و بي قراری بپرهيز، که اين دو، کليد هر بدی ميباشند، کسی که سستی
کند، حقی را ادا نکند، و کسی که بي قرار شود، بر حق صبر نکند. کافي، ج 2، ص(663) |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 6:32 بعد از ظهر توسط خانم اميد
|
|
||
|
|
|
|
![]() ثَلاثٌ مَنْ كُنَّ فیهِ مِنَ الْمُؤمِنینَ كانَ فی كَنَفِ اللّهِ، وَ أظَلَّهُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ فی ظِلِّ عَرْشِهِ، وَ آمَنَهُ مِنْ فَزَعِ الْیَوْمِ الاْكْبَرِ: مَنْ أعْطی النّاسَ مِنْ نَفْسِهِ ما هُوَ سائِلهُم لِنَفْسِهِ، و رَجُلٌ لَمْ یَقْدِمْ یَداً وَ رِجْلاً حَتّی یَعْلَمَ أنَّهُ فی طاعَةِ اللّهِ قَدِمَها أوْ فی مَعْصِیَتِهِ، وَ رَجُلٌ لَمْ یَعِبْ أخاهُ بِعَیْبٍ حَتّی یَتْرُكَ ذلكَ الْعِیْبَ مِنْ نَفْسِهِ. سه حالت و خصلت در هر یك از مؤمنین باشد در پناه خداوند خواهد بود و روز قیامت در سایه رحمت عرش الهی میباشد و از سختیها و شداید محشر در امان است. اوّل آن كه به مردم چیزی را دهد كه از آنان برای خویش میخواهد (آنچه برای خود میپسندد را به آنان عطا كند). دوّم آن قدم از قدم برندارد تا آنكه بداند آن حركتش در راه اطاعت خداست یا معصیت و نافرمانی او سوّم از برادر مومن خود (به عیبی كه در خود نیز دارد ) عیب جویی نكند تا آنكه آن عیب را از خودش دور سارد ثَلاثٌ مُنْجِیاتٌ لِلْمُؤْمِن: كَفُّ لِسانِهِ عَنِ النّاسِ وَاغتِیابِهِمْ، وَإ شْغالُهُ نَفْسَهُ بِما یَنْفَعُهُ لاَِّخِرَتِهِ وَدُنْیاهُ، وَطُولُ الْبُكأ عَلی خَطیئَتِهِ . سه چیز موجب نجات انسان مومن خواهد بود: نگهداری زبانش از حرف زدن درباره مردم غیبت آنان، مشغول شدنش به خویشتن با كارهایی كه برای آخرت و دنیایش مفید باشد. و بسیار گریستن بر اشتباهاتش. أرْبَعٌ مَنْ كُنَّ فیهِ كَمُلَ إسْلامُهُ، وَ مَحَصَتْ ذُنُوبُهُ، وَ لَقِیَ رَبَّهُ وَ هُوَ عَنْهُ راضٍ: وِقأ لِلّهِ بِما یَجْعَلُ عَلی نَفْسِهِ لِلنّاس، وَ صِدْقُ لِسانِه مَعَ النّاسِ، وَ الاْ سْتحْیأ مِنْ كُلِّ قَبِیحٍ عِنْدَ اللّهِ وَ عِنْدَ النّاسِ، وَ حسْنِ خُلْقِهِ مَعَ أهْلِهِ. چهار خصلت است كه در هركس باشد، ایمانش كامل، گناهانش بخشوده خواهد بود، و در حالتی خداوند را ملاقات میكند كه از او راضی و خوشنود است: اول : تقوای الهی با كارهایی كه برای مردم به به دوش میكشد. دوم : راست گوئی و صداقت با مردم . سوم : حیا و پاكدامنی نسبت به تمام زشتیهای در پیشگاه خدا و مردم. چهارم : خوش اخلاقی و خوش برخوردی با خانوادهی خود. یَا ابْنَ آدَم، إ نَّكَ لا تَزالُ بَخَیْرٍ ما دامَ لَكَ واعِظٌ مِنْ نَفْسِكَ، وَ ما كانَتِ الْمُحاسَبَةُ مِنْ هَمِّكَ، وَ ما كانَ الْخَوْفُ لَكَ شِعارا. ای فرزند آدم، همیشه در عافیت و خیر ،خواهی بود مادامی كه از درون خود پند دهندهای داشته باشی و محاسبه(نفس) از كارهای مهمت باشد و ترس از (عاقبت امور) سرلوحهات گردد. وَ أمّا حَقُّ بَطْنِكَ فَأنْ لا تَجْعَلْهُ وِعأ لِقَلیلٍ مِنَ الْحَرامِ وَلا لِكَثیرٍ، وَ أنْ تَقْتَصِدَ لَهُ فِی الْحَلالِ. حقّی كه شكم بر تو دارد این است كه آن را ظرف چیزهای حرام - چه كم و چه زیاد قرار ندهی و (نیز) در چیزهای حلال میانهروی كنی. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم دی 1388ساعت 11:26 قبل از ظهر توسط خانم اميد
|
|
||
|
|
|
|
|
یکی پیدا
شده به نام یزید بن معاویه رسما ،علنا، شفاف، بی پرده شعار می ده ( لعبت هاشم بلملک فلا خبر جاء ولا وحی نزل ) می گه پیامبر می خواست با حکومت بازی کنه یه مشت کلمه کنار هم چید گفت اینا آیاته، خدانازل کرده همش دروغ بود قران دروغه ، وحی نازل نشده ،خبر نیامده یعنی رسما داره این قوانین را پایین می کشه، یعنی لقد کرمنا بنی آدم یعنی چی ، هر کسی هم پیاله ما ست محترمه هر کسی نیست، نیست هر کسی باماست مکرمه هر کسی نیست، نیست و جالب این جاست رسما به سید الشهدا می گه باید بیای با ما هم داستان بشی ،نه، هم دست بشی باید بیعت کنی بیعت یعنی چی؟ بیع به معنای فروختن، یعنی تو باید خودت را به من بفروشی دراختیار من باشی شما حاظرید یه گردنبند برلیان را به یک نمکی دوره گرد بدی و بدی در ازایش چی بهت می ده این است که امام حسین گفت من جز به خدا خودم را به هیچ کس نمی فروشم من غلام آنکه نفروشد وجود جز بدان سلطان با افضال و جود من غلام آن مس همت پرست کو به غیر کیمیا نارد شکست من جز در برابر کیمیای عالم که خداست خم نمی شم (مثلی لا یبایع مثله ) نه من هر کسی مثل من باشه خودش را به مثل یزیدی نمی فروشد یکی از اطرافیان گفت حسین بیا با یزید کنار بیا صلاح توست، امنیت تو در این است خیلی بر افروخته شد گفت (اف لهذا الکلام ما قامت السموات والارض ) تا آسمانها و زمین بر پاست اف بر این حرف چی دارید می گید با یزید (والله لو لم یکن فی الدنیا ملجع ولا ماوا وما بایعت یزیدبن معاویه ابدا) به والله قسم اگر روی زمین زیر سقف آسمان هیچ پناه و سر پناهی نداشته باشم بیابان گردی می کنم اما با یزید کنار نمیام این است که امام قیام کرد مثل امام با قرآن مثل دو کفه ی ترازوست دیدید وقتی در کفه ترازویی میوه می ریزند کفه دیگربالا می ره ، قیام می کنه بعد سنگ می ریزید نتیجه اینکه این یکی پایین میاد و آن یکی کفه بالا می ره امام حسین هم قیام کرد چون قرآن را کشیدند پایین و می دانست نتیجه قیام هم چه می شود از کودکی هم می دانست می گفت من سنگسار می شم من تیر باران می شم می ارزد قرآن بالا میره پس امام حسین شهید قانون است چون شهید قرآن است و قران کتاب قانون است گفت باید همه جا قانون را محترم دید و مقدس بشمرد قانون احترام داره انقدر احترام داره که جان مثل من حسین اگر قربانی بشه می ارزه هر کسی دعوی پیروی از سید الشهدا داره بیاد به قانون احترام بزاره ،تمکین کنه هر کسی رو در روی قانون می ایسته پیرو حسین بن علی نیست قانون حرمت داره حرمتش را باید حفظ کرد و هر کسی حرمت قانون را نگه داره با امام حسین جوش می خوره چون حقیقته قران امام حسین است هر کسی قرآنی زندگی کرد قرآنی رفتار کرد با او جوش می خوره دقت کردید باغبانها وقتی می خواهند درختی را با درختی پیوند بزنند هر درختی را با درختی پیوند نمی زنند چون نمی گیره هیچ وقت درخت گیلاس را به درخت خرما پیوند نمی زنند چون هیچ نسبتی با هم ندارند نه رنگ نه میوه نه برگ ،لیمو را به پرتقال پیوند می زنند چون رنگها و برگها بهم می آیند کسی به امام حسین جوش می خوره که با هاش نسبتی داشته باشه حقیقت قرآن است سید الشهدا ، پس اگر ما قرآنی فکر کنیم، زندگی کنیم، رفتار کنیم هم جنس او می شیم شباهت پیدا می کنیم می تواینم پیوند بخوریم اصحاب سید الشهدا چرا با امام حسین پیوند خوردند چون اهل قران بودند، بهم می آمدند خدا رحمت کنه پدربزرگ ها ، مادربزرگها وقتی قران می خواندند می خواستند نشان کنند که تا کجا خواندند لای قران پر طاوس می گذاشتند پر کلاغ که نمی گذاشتند برگ گل می گذاشتند خار که نمی گذاشتند می گفتند قران زیباست اگر چیزی هم می خواهیم وسطش بگذاریم باید زیبا باشه امام حسین حقیقت قران است کسی می تواند در دل امام حسین جا کند و دلنشین باشد که اهل قران باشه وقتی امد بالای سر حبیب بن مظاهر همین حقیقت را گفت ( حبیب لقد کنت فاضلا ) تو آدم با فضیلتی بودی یعنی اگر الان کنار منی ،من کنار توام، تو در دل من انقدر جایگاه داری به خاطر این است که اهل قران بودی فضیلت تو این بود که اهل قرآن بودی، قرآن بود که ما را به هم گره زد حبیب اهل قرآن بود، قرآن خوانده بود که دین خدا را نصرت کنید تا امام حسین گفت یاری کنید بلند شد نگفت پیر مردم هشتاد سالمه ، محاسن سفیدم ، بگذارید داستانش را برایتان بگویم خانم حبیب یک روزی چادرش را در آورد داد به حبیب ، گفت چیکارش کنم گفت سر کن گفت یعنی چی گفت مرد نیستی تو زنی اگه مرد بودی می رفتی کربلا، بابا، بچه های پیغمبر بی پناهند ،یار و همراهی ندارند چرا این جا داری راست راست میگردی اسم خودتم مرد گذاشتی حبیب گفت خانم روزهاست که من فکر رفتنم ناراحت نباش من مسافر کربلام اگر هم به تو نگفتم ترسیدم گفتم به تو می گم تو هم به دوستانت می گی به گوش مامورین میرسه مانعم می شوند نه من می رم در می زنند و نامه ای می آورند نامه را باز می کند می بیند از امام حسین علیه السلام است نامه را برچشم می گذارند می گوید فدای این نام و این نامه خوشحال میاد طرف حبیب و می گوید امام برایت نامه نوشته نامه را باز می کند می بوسد بسم الله الرحمن الر حیم از حسین بن علی به فقیه گرانقدر حبیب بن مظاهر اما بعد حبیب تو نزدیکی ما را به رسول خدا نیک می شناسید بهتر از همه و بیشتر از همه ما را می شناسید تو مرد غیرت و فطرتی خودت را از ما دریغ نکن جدم رسول خدا در قیامت قدردان تو خواهد بود حبیب گریه می کند سریع می رود بازار ، آهنگری ها شلوغه ،یکی شمشیر تیز می کنه یک شمشیرش را زهرآلود می کنه هر کسی عربده ای، این که مبین آنکه مپرس ،میره دم مغازه عطاری رنگ می گیره و محاسنش را سیاه می کند به غلامش می گه فردا اول صبح اسب را آماده کن بیار دم دروازه ی شهر صبح غلام آماده ایستاده حبیب میاد اسب را ازش می گیره و می گه تو برای همیشه آزادی میگه امکان نداره منم میام میگه کجا میگه منم میام کربلا تو دستگاه امام حسین غلام و آزاد وجود نداره بنازم به بزم محبت که آنجا غلامی به شاهی مقابل نشیند همین که وارد صحرای کربلا می شوند و امام حسین آنها را می بیند امام حسین خودش را با شتاب به آنها می رساند حبیب از مرکب پایین میاد و روی پای سید الشهدا می افته حضرت او را بلند می کند و به آغوش می گیرد زینب علیها سلام می پرسد چه کسی آمده می گویند حبیب بن مظاهر آمده می فرماید سلام مرا به حبیب برسانید میان به حبیب می گویند زینب دختر امیرالمومنین به شما سلام رساند می گویند حبیب به خاک می افته کمی خاک برمی دارد من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم من کی هستم که دختر امیرالمومنین به من سلام می کند می گویند پیرزنی بود محرم که می شد یک پرچم سیاه در خونش آویز می کرد مودب می ایستاد هر کسی رد می شد دعوت می کرد می گفت خانه من روضه است بیاید بنشینید برای حسین گریه کنید یه وقت یه کسی بهش گفت امسال من می خواهم بانی جلسه تو باشم هزینش بامن گفت با این سن و سالم یک سال می روم این خانه آن خانه رخت شویی می کنم دستمزدی که بدست میارم نگه می دارم محرم بشه این خیمه را به پا کنم مگه میشه تو بانی بشی نه خودم، خودم خدا رحمت کنه شهریاررا، می گویند اواخر عمرش بود تاسف خورده بود که کاش برای امام حسین شعری می گفتم ای کاش مصیبت های او را گفته بودم و ای کاش گفته بود شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین کوی دل با کاروان کربلا دارد حسین از حریم کعبه جدش به اشک شست دست مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین می برد در کربلا هفتاد و دو ضبح عظیم بیش از این ها حرمت کوی منا دارد حسین پیش رو راه دیار نیستی کافیش نیست اشک و آه عالمی هم در قفا دارد حسین بس که محملها رود منزل به منزل با شتاب کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم دی 1388ساعت 6:57 بعد از ظهر توسط خانم اميد
|
|
||
|
|
|
|
![]() مغازه دارها ترازو دارند یعنی هر جنسی که واردمغازه می شود اول می برند روی ترازو بعد وارد می کنند وهر جنسی را هم که خارج می کنند از مغازه اول روی ترازو می رود اگر ترازوی درست و حسابی نداشته باشند هم خسارت می بینند هم خسارت می دهند بناها هم همین طور تراز دارند و به چشم اعتماد نمی کنند وقتی می خواهند کاشی ها را کنار هم بچیینند به چشم شان اعتماد نمی کنند به چشم هیچ کس اعتماد نمی کنند می گویند چشم چیزی را درست می داند ولی درست نمی بیند می گویند اگر تراز نگذاریم و اینها کج باشه الان نمود پید ا نمی کنه ولی باران که امد ،آب که آمد ، جریان پیدا نمی کند و ماشین که روی این موزائیک میره می شکنه رفتار ما کردار ما گفتار ما هم ترازو می خواهد وای به روزی که ترازی نداشته باشیم اونموقع هر جور برخورد می کنیم هر چی را می شنویم هر چه را می گوییم این است که خدا ترازویی به نام قران نازل کرد (وضع المیزان ) هر کاری می کنید با قرآن هماهنگ کنید ممکن است چیزی را درست بدانید درست ببینید ولی درست نباشه بنابرین قران کتاب زندگی است قوانین و قواعد زندگی است برای مثال نمونه یک : (ولا تبخسوا الناس اشیاء هم ولا تعثوا فی الارض مفسدین ) "سوره شعرا آیه 181 تا 183" مدرن ترین مکاتب دنیا می گوید رضایت کارگر شرط است می خواد از ارزش کارش خبر داشته باشه یا نداشته باشه می خواد مجبور باشه می خواد نباشه همین که بگه راضیم تمام ولی قران می گوید(ولا تبخسوا الناس اشیاء هم ولا تعثوا فی الارض مفسدین ا) آقای کاسب آقای کارفرما تو سر کارنزن تو سر کالا نزن رضایت او شرط نیست حق شرطه ببین حقش چه قدره می خواد خبر داشته باشه می خواد نداشته باشه نگو بی کاریست ،صدها نفر تو نوبتن،نمی خوای بعدی ، حق نداری ، حقشو بده ، این آیه ، آیه زندگی نیست اگر به همین یک آیه عمل می کردیم وضعیت معیشتی و اقتصادی مان این بود نمونه دوم : (لقد کرمنا بنی آدم ) "سوره اسرا آیه 70" آدم محترم است هر که می خواهد باشد همین که آدم است احترام دارد مسلمان هست یا نیست فرقی ندارد شما نانی که در کوچه افتاده را احترام می کنید خم می شوید برمی دارید فرق نمی کند چه نانی است آدم ها هم همین طور است قرآن می گوید آدم مثل نان است فرقی نمی کند کی باشد قابل احترام است این همه عربده و مستی و ناسازی چیست نه همه هم ره و هم قافله و هم زادند همه محترمند پس خط کش نگذارید آیینه صفت باشید آیینه خط کشی
نمی کند هر چهره ای را نشان می دهد زشت و
زیبا را نشان می دهد آب باشید آب خط کشی نمی کند دست پاک باشد یا طاهر برایش فرقی
نمی کند اتفاقا به کسی که دستش ناپاکه بیشتر خدمت می کند همه محترمند آبروی همه
محترمه هر کسی از هر حزبی از هر گروهی از هر جناحی راست باشه چپ باشه آبرو دارده
آبروش محترمه امیر المومنین فرمود : کمالصدق ومحبت ببین نه نقص گناه که هرکه بیهنر افتد نظر به عیب کند آبروی مردم مثل گلاب قطره قطره میاد جمع میشه توی یه دیگ اما با یک لگد میشه همه را زیر دست و پا کرد آنقدر مردم تو زندگی شان باید گل بکارند تا چار قطره آبرو جمع کنند بعد تو با یه حرف ، زیر اب همه شو می کشی، خط کشی نکن ،خدا رسوات می کنه ، این قانون زندگی است نمونه سوم : ( يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و قولوا قولا سديدا. يصلح لكم اعمالكم و يغفر لكم ذنوبكم ) می گه مشکل داری یه راه حل نشان می دهم تمام مشکلاتت حل میشه وقت حرف می زنی ، راست بگو همه کارهاتون درست می شه، صادق باش، دروغ نگو دروغ مثل کلید کجه ،کلید کج محاله قفل را باز کنه میخ کج محاله در دیوار فرو بره اول باید با چکشی ، سنگی درستش کنی بعد راحت جلو میره دروغ هم همین طوره تو گوش مردم فرو نمی ره، برود هم سست است و با یک اشاره می افتد دروغ ارزش ندارد که بتواند به تو ارزش دهد اونی که ارزش داره صدق ،راستی است برای همین است که کسی که می خواد دروغ بگه یه جور دروغ می گه که مردم راست تصور کنند چون دروغ فروغی ندارد ارزش نداره شما انگشتتان را که می خواهید ضرب انگشت بزنید اول می زنید در استمب بعد می زنید والا انگشت که ازخود جوهری ندارد دروغ اگر هنری داشت خود را می آراست به خودش ارزش می داد چطور می خواد به شما ارزش بده اونیکه شما را نجات می ده همین صدقه به صدق کوش که خورشید زاید از نفست که از دروغ سیه رو گشت صبح نخست البته بدان که صداقت اولش عقب نشینی داره ، اولش چوب خوردن داره شما وقتی راست می گی عقب می افتی کاسب های بغل دستی است امکان داره ی که یک شبه ره صدساله برند اما درست مثل این است که شما تیرتو کمان می گذارید تو کمان که تیر کج نمی گذارید ، تیر راست می گذارید وقتی تیر می گذارید همان موقع که به هدف نمی خوره عقب میان ، عقب میان هر چه عقب تر بهتر تا سرعتش و شتابش بیشتر بشه صداقتم همینه وقتی صداقت به خرج می دی عقب می افتی هر چه عقب بیفتی به نفعته سریع تر به هدف می رسی این است که قران می گوید : ( والعاقبه للمتنقین ) "اعراف آیه 127" متقین اول ندارند آخر دارند آخر نه اینکه آخرت بلکه همین جا چون راست می گه اولش خرابی است ، عقب افتادن است اما عاقبت مال اینه عاقبت جلو می افته مرد آخربین مبارک بنده ای است بچه هایی که تازه می خواهند دوچرخه سواری کنند دائم می افتند چرا ؟چون همین جا جلو پایشان را می بینند می افتند اگر دورها را ببینند تعادل پیدا می کنند زمین نمی خورند ما ها چرا زمین می خوریم دروغ می گوییم چون الان را می بینیم ولی اگر آخر ببینم محاله دروغ بگم نمونه چهارم : ( ان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان اساتم فلها ) "اسرا آیه 7" اقا ،خانم اگر خوبی کنی بدی کنی به خودت بر می گرده عالم عمودی است افقی نیست قرآن می گه عالم عمودی است هر کاری کنی به خودت برمی گرده فکر می کنی آبروی دیگری بردی داری آبروی خودت را می بری فکر می کنی داری حیثیت دیگری را پایمال می کنی داری حیثیت خودت را پایمال می کنی مردان خدا پرده ي پندار دريدند يعني همه جا غير خدا يار نديدند ( ان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان اساتم فلها ) عالم خط نیست عزیز من دایره است ای کاش خط بود صد نفر پشت سر هم می ایستند آخری جلویی را هل میدهد جلویی، جلویی را همه میافتد آخری سرپاست ولی دنیا این طور نیست دایره است آخری شمایید که می افتید پس خطا نکن حواست جمع کن این آیه ، آیه ی زندگیست ،حالا چو اندکی بنمودم بدان تو باقی را قران کتاب زندگی است قواعد و قوانین زندگی است برگرفته از سخنرانی آقای رنجبر دهه ی اول عاشورا ادامه دارد......................... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هجدهم دی 1388ساعت 8:27 بعد از ظهر توسط خانم اميد
|
|
||
|
|
|
|
![]() فريب ما نخور آقا، دروغ مي گوييم به جان حضرت زهرا (س) دروغ مي گوييم چه ناله اي؟ چه فراقي؟ چه درد هجراني؟ نيا نيا گل طاها دروغ مي گوييم تمام چشم به راهي و انتظار و فراق و ندبههاي فرج را دروغ مي گوييم دلي كه مأمن دنياست جاي مولا نيست اسير شهوت دنيا، دروغ مي گوييم زبان، سخن ز تو گويد ولي براي مقام به پيش چشم خدا دروغ مي گوييم كدام ناله غربت؟كدام درد فراق؟ قسم به ام ابيها (س) دروغ مي گوييم خلاصه اي گل نرگس كسي به فكر تو نيست و ما به وسعت دريا دروغ مي گوييم مرا ببخش عزيزم كه باز مي گويم نيا نيا گل طاها دروغ مي گوييم |
||
|
+
نوشته شده در جمعه یازدهم دی 1388ساعت 11:4 قبل از ظهر توسط خانم اميد
|
|
||
|
|
|
|
![]() شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین کوی دل با کاروان کربلا دارد حسین
ازحریم کعبه جدش به اشک شست دست سید محمد حسین شهریار |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 12:18 بعد از ظهر توسط خانم اميد
|
|
||